خرید بک لینک
من دلم میخواهد خانهای داشته باشم پر دوست، کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو…؛ هر کسی میخواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند. شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست… بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم ای یار خانهی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر ” خانه دوست کجاست.... شعر از فریدون مشیری

برچسب: نویسنده: رویا باقری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا، من؟ کجا روم؟ که راهی، به گلشنی ندارم که دیده برگشودم، به کنج تنگنا، من نه بستهام به کس دل، نه بسته دل به من کس چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها من ز من هر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی که تر کنم گلویی، به یاد آشنا، من ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد که گویدم به پاسخ، که زندهام چرا من؟ ستارهها نهفتم در

برچسب: نویسنده: رویا باقری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

در کمین اندوه هستم بانو مرا دریاب به خانه ببر گلی را فراموش کرده ام که بر چهره ام نمی تابید زخم های من دهان گشوده اند همه ی روزگار، پر از اندوه بود بانو مرا قطره قطره دریاب در این خانه جای سخن نیست زبان بستم عمری گذشت مرا از این خانه به باغ ببر ... احمد رضا احمدی

برچسب: نویسنده: رویا باقری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

کم کم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت. این که عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می گیری که بوسه ها قرارداد نیستند و هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمی دهند. و شکست هایت را خواهی پذیرفت سرت را بالا خواهی گرفت با چشم های باز با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه و یاد می گیری که همه ی راه هایت را هم امروز بسازی که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد کم کم یاد می

برچسب: نویسنده: رویا باقری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

اگر کسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت دلگیر مباش که نه تو گناهکاری نه او... آنگاه که مهر می ورزی، مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیا میکند پس خود را گناهکار مبین... من خدایی میشناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر! پس از ناسپاسی های دیگران مرنج و در شاد کردن دلهایشان بکوش تو با مهر ورزیدنت بال و پر میگیری خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد پس به راهت ادامه بده دوست بدار نه برای آنکه دوستت بدارند تو به پاس زیبایی عشق

برچسب: نویسنده: رویا باقری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

سلام... دوستان عزیز و همراهان گرانقدرم .... شخصی یا اشخاصی با گذاشتن ادرس وبلاگ من و با اسامی مختلف،برای وبلاگ های دیگران کامنت میگذارند... لطفا کامنت های آنها راتایید نکنید.در صورت امکان حتما به بنده اطلاع دهید. درود و سپاس

برچسب: نویسنده: رویا باقری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست، تنهاییات کوتاه باشد و پس از تنهاییات، نفرت از کسی نیابی آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیاش را سر میدهد چرا که به این طریق احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان.

برچسب: نویسنده: رویا باقری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

ساده است نوازش سگی ولگرد، شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود وگفتن اینکه سگ من نبود ... ساده است ستایش گلی، چیدنش واز یاد بردن این که گلدان را آب باید داد ... ساده است بهره جویی از انسانی، دوست داشتن بی احساس عشقی، او را به خود وانهادن و گفتن این که دیگر نمیشناسمش... ساده است لغزشهای خود را شناختن، با دیگران زیستن به حساب ایشان، و گفتن این که من این چنینم ... ساده است که چگونه می زیم ... آری! زیستن، سخت ساده است و پیچیده نیز هم ...

برچسب: نویسنده: رویا باقری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

آدمهای ساده را دوست دارم . همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند . آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است . بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن به آنها می دهد . آدم های ساده را دوست دارم . بوی ناب “ آدم ” می دهند ... ویلیام شکسپیر

برچسب: نویسنده: رویا باقری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

هر زمان كه از جور ِ روزگار و رسوايي ِ ميان ِ مردمان در گوشه ي تنهايي بر بينوايي ِ خود اشك مي ريزم، و گوش ِ ناشنواي آسمان را با فريادهاي بي حاصل ِ خويش مي آزارم، و بر خود مي نگرم و بر بخت ِ بد ِ خويش نفرين مي فرستم، و آرزو مي كنم كه اي كاش چون آن ديگري بودم، كه دلش از من اميدوارتر و قامتش موزون تر و دوستانش بيشتر است. و اي كاش هنر ِ اين يك و شكوه و شوكت ِ آن ديگري از آن ِ من بود، و در اين اوصاف چنان خود را محروم مي بينم كه حتي از آنچه بيشترين نصيب را برده

برچسب: نویسنده: رویا باقری تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:25

صفحه بندی